وب نوشت حسین حاجی پور

دانش آموخته حوزه علمیه قم
دکترای اخلاق اسلامی
پژوهشگر مباحث ارتباطات و اقناع

جستجو در مطالب و یادداشت های وبلاگ ، در کادر پایین
پیوندها

نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی دو جریان مکمل همدیگر بودند؛ در واقع انقلاب اسلامی تداوم همان نهضتی است که سال ها قبل، علمای مشروطیت – اعم از مشروطه خواهان و مشروعه طلبان خواستار آن بودند. با این تفاوت که علما و مخصوصاً حضرت امام در نهضت اسلامی خود اشتباهات مشروطه را تکرار نکردند. بلکه از تجربه تلخ آنها درس گرفتند و با شناخت وضعیت موجود، انقلاب اسلامی را به ثمر رساندند.

این دو نهضت بزرگ علما در طول تاریخ ایران دارای یک سری شباهت ها و یک سری تفاوت ها و امتیازات بر یکدیگر هستند که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد.

شباهت ها

1- رهبری هر دو نهضت بر عهد علمای راستین دین بود.

2- در هر دو نهضت، علما از متن جامعه بودند، بنابراین از کمک و پشتیبانی مردم بهره مند شدند.

3- علما در هر دو نهضت، مخالف استبداد و همچنین مخالف سلطه بیگانه در کشور بودند.

5- فضای استبداد و خفقان،معاصر هر دو جریان بودند و علاوه بر اینکه در هر دو دوره حکومت ها و دولت ها ظالم و مستبد بودند، وابستگی کامل به بیگانگان را نیز داشتند.

تفاوت ها و امتیازات

حضرت امام با بهره گیری از یک سری شرایط، موفق شد انقلاب را به پیروزی برساند. به همین خاطر انقلاب اسلامی با وجود این امتیازات بر نهضت علمای مشروطیت برتری داده شده است که اگر علمای معاصر مشروطه، این شرایط را مانند امام (ره) در نظر می گرفتند، شاید جایگاه فعلی ایران اسلامی سالها قبل محقق شده بود.

1- نهضتی که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد، از درون دین برخاست و خود حضرت امام آن را ایجاد کرد. برخلاف نهضت مشروطه که در واقع برخاسته از کشورهای غربی بود. حکومت مشروطه سال ها قبل در انگلستان،روسیه و بعضی کشورهای دیگر برقرار شده بود و عده ای از روشنفکران مرموزانه می خواستند مشروطه را با همان شرایط غربی ها در کشور پیاده کنند به خصوص این که کشور ما مستعمره ی انگلیس و روسیه نیز بود.

2- حضرت امام برای برقراری نهضت، فرصت را ایجاد کرد.برخلاف علمای مشروطه که خواستند از فرصت بدست آمده، کمک به برقراری دین در کشور بکنند و روشن است که وقتی خود امام فرصت را ایجاد کرد، اندیشه های اسلامی او زیربنای انقلاب اسلامی گردید. که در این راستا انقلاب و نهضت نقش حیاتی دارد.

ولی در نهضت مشروطیت، فرصت مناسبی برای علما و مذهبی ها پیش آمد تا به سود دین استفاده کنند، اما این فرصت را چه کسانی ایجاد کرده بودند.طبیعی است در جریان و در ادامه و استمرار نهضت، اندیشه آنهاست که پیروز میدان خواهد بود؛ به همین خاطر می بینیم که به تدریج نقش علما در انقلاب مشروطیت کم رنگ می شود. و این روشنفکران هستند که سردمداران نهضت می گردند.

3- در نهضت امام، تقریباً همه علما همسو با یک جریان بودند.حتی به تدریج به این نتیجه رسیدند که برای تداوم نهضت، رهبری واحد لازم است و این رهبری را در افکار بلند امام می دیدند. و انصافاً این اتحاد و هماهنگی بین علما، نتیجه هوشیاری امام در برابر رژیم تفرقه انداز شاه بود؛ زیرا امام در برابر حرکت های مرموزانه رژیم بر اتحاد مراجع تقلید و علما و طلاب تأکید بسیاری داشت.

اما در نهضت مشروطیت بعد از مدتی بین علما دودستگی و تفرقه ایجاد شد. گروهی موافق ادامه جریان مشروطه بودند و عده ای مخالف آن.

و البته گفته شد که بینش صحیح را کدام گروه انتخاب کردند. با کمی دقت در مواضع شیخ فضل الله نوری در نهضت مشروطیت و همچنین افکار حضرت امام در انقلاب اسلامی، متوجه قرابت و نزدیکی این دو سطح فکر با یکدیگر می شویم.

4- حضرت امام علاوه بر مبارزه با استبداد داخلی و مبارزه با سلطه خارجی، راه حل خود را نیز مطرح کرد و آن، نظریه ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی بود.

اما در نهضت مشروطه، آن عده از علما که مخالف مشروطه شدند و قطعاً همانند مشروطه خواهان مخالف استبداد هم بودند الگوی صحیح و جایگزین دینی معرفی نکردند.

حتی نظریات مرحوم نائینی هم (از علمای مشروطه خواهی که در آن زمان از علمای درجه اول نبود) پیرامون ولایت فقیه در چارچوب همان نهضت مشروطه و در دفاع از مشروطیت با آن وضعیت معلوم الحال مشروطه بود.

5- رهبری انقلاب اسلامی علاوه بر مقام اجتهاد از مقام مرجعیت نیز برخوردار بود و این امر بسیار مهمی است. البته مراجع دیگر هم در طول نهضت هماهنگ با جریان انقلاب بودند. حضرت امام خمینی نه تنها به عنوان یک مجتهد و عالم و فقیه حوزه علمیه قم مطرح بود، بلکه به عنوان مرجع تقلید زمان نیز شناخته شده بود.

اما رهبری نهضت مشروطه که در دست علما قرار داشت، فقط از مقام اجتهاد برخوردار بود؛ آیت الله شیخ فضل الله نوری، آیت الله بهبهانی و آیت الله سید محمد طباطبایی مجتهدان و علمای بزرگی بودند، اما مرجع تقلید نبودند.

بلکه مراجع تقلید آن زمان در نجف به سر می بردند. اما به علت بعد مسافت و دور بودن از متن جریانات و وارونه رسیدن اطلاعات به آنها، نمی توانستند همانند امام خمینی دارای نفوذ و تأثیر زیادی در امور سیاسی باشند.

مقام مرجعیت شیعه در بین مردم از اهمیت، قدرت و نفوذ بسیار والایی برخوردار است که در حکم تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی نیز دیده می شود و پیروزی جنبش تنباکو هم به این خاطر بود که رهبری آن در دست مرجعیت شیعه قرار داشت.

6- حضرت امام با هوشیاری و درایت از تمام نیروها و توده های مردم برای کمک به انقلاب بهره مند شد، حتی مشوق دانش آموزان و در سطح بالاتر مشوق دانشجویان برای بالابردن آگاهی سیاسی شان بود. ضمن اینکه تاکید و اصرار بر اسلامیت انقلاب داشت و حکومت آینده را اسلامی می خواند ولی این امر در مشروطه به خوبی محقق نشد.

7- حضرت امام در جریان کامل امور داخلی کشور بود و آگاهی زیادی به امور بین المللی و خارج از کشور داشت. اما در نهضت مشروطیت، علمای موافق مشروطه آگاهی کامل سیاسی از خارج کشور نداشتند چون برای یک تحلیل دقیق نیاز به آگاهی همه جانبه است. از طرفی مراجع تقلید مقیم عراق هم در جریان دقیق امور داخل کشور نبودند.





وب نوشت حسین حاجی پور

نظرات  (۱)

سلام تحلیل جالبی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">